ما اگر انتخاب مي كرديم - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:14
فرق داشت انتهاي داستان،اگر از اول xa0انقلاب مي كرذيمماندن در اغوش هم را به جاي رفتن انتخاب مي كرديمبادبادك ارزوهايمان را اگر ان روز به هم پيوند مي زديمامروز كودكان گريان درونمان را با عشق خواب مي كرديماگر دستان گرمت مرا با خود مي برد به كهكشان عشقدر بي وزني و خلاء ثانيه ها را خالي از اضطراب مي كرديم...
كسي.... - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:14
در خزان سرد چشمانت منم مثل ديوانهكه خود را حبس كرده در شب پشت ويرانهكسي كه از نگاهش قطره اي درد ميچكدكسي كه مي مي نوشد دور از ميخانهدر اوج بي كسي ها مي رقصد با ساز تودر مستي باز هم شراب ميريزد به پيمانهكسي كه با سوختن شمع توي چشمانتبال هاي تنش مي ريزد يكباره مثل پروانهكسي كه خود را مي بازد به هوس ها...
جا مانده ام - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:14
غم پرستم و هواي دلم شبيه شب هاي شرجي اهواز استمحبوس شدم در بند دردها تا ابد،روياي من فقط پرواز استايستاده ام با چتر خيس در ايستگاه ارزوها و روياهايمدرياي پشت پلك هايم منظر ريتم غمگين اين ساز استدر غزلشهر امده ام تا لب درياي باران خورده خاموش توعريان شده ام در اغوشت، امشب ميانمان يك عمر " راز " استما
زني پنهان مانده زير تور - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 5:14
امشب مرا با خود ببر به يك شهر دوردر بام زيباي اغوشت برقصان مرا به زوردنياي من تسليم است به شبي تاريكنگاه كن چروك صورت جوانم را زير نورمن همانم كه مات نگاهت شده استزني در حرمسرا كه پنهان مانده زير تورزني كه زود پير شد در قصه اي تلخشاهدختي كه بود عاشق شهزاده مغروردر اغوش بكش مرابار دگر جلوي رقيبانمزني...
گریزانی - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 19:57
عزیز دل هنوز مرا آن زلیخای دیوانه میخوانی؟ چه کردم با تو که چنین مرا از خود میرانی؟ شب هایم پر شده از حسرت بودن در بهشت آغوشت نگاه کن! تو از xa0تمنای چشمانم چه بی رحمانه گریزانی؟ من لرزانم از ترس شبخون رقیب برای دیدن چشمانت تو آنگه برای دیدن یارت منتظر در این کوچه و خیابانی نشد با بوسه ای مست و آرام...
شب های سرد آبان - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 19:56
بی تو نسیم بهاران فرقی نداشت با شب های سرد آبان طبق روال روز آخر من مانده بودم تنها زیر این باران نوشتم تا یادت بیندازم رفتی که من شاعرت شوم رویای خیس ماندی و من هم در خود فرو رفتم به سبک شاعران در فراقت گفتم لعنت به روزی که بار اول قلم به دستم دادی افسوس در خواب ناز بودی و ندانستی این خلا بعد تو ند...
هوای چشمانم - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 19:56
هوای چشمانم شده همچو شب های شرجی خرم آباد از کوچه های دیروز که رهگذر بودی در آن نمیکنی یاد بی وفا نگفتی با چه انگیزه ای در پاییز چشمانت قلم بزنم؟ آری این لیلا را با گرمای چشمانت میکشیدی تا انتهای غزل آباد پرنده بی بال و پرم که مانده ام تنها در این شهر لعنتی این نامه خیس کی به تو میرسد با طوفان عشق و...
خون جگر - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 19:56
عاشقت بودم و افسوس برای ما نبودی تا ابد همسفری آشنا بودی و افسوس باز هم زدی بر جگر ما خنجری گفتم گر دلگیر شدی از رقیب بزن به آشیانه ما سری یکبار در آغوش xa0من مزن دم از هوای کس دیگری ز اشک ناامیدی در فراقت کور شد دو چشم و تو نیامدی هنوزxa0در هوای تو نفس میکشم،برگرد و بزن این بار ضربه محکمتری ندانستی...
لباس سفید و ابدی - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 11:30
قصه پر رنج عشق ما هم شد برای تاریخ یک ماجرایی تا که مردم بدانند عاشقی دارد بهای سنگین و جزایی محکوم شدم به اثبات محشر با زیبایی چشمان xa0پشت پلک هایت یا رب ! تو دانستی جز تماشای چشمانش نکردم هیچ خطایی در شب های هجران چه کسی است غریب تر از من؟ کجاست؟ تیغ آغشته به سم xa0بی وفایی زخمی زده که ندارد دوای...
ماندن و مرگ - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 20:24
امشب بگذار در آغوش تو بروم به خواب با بوسه باران هایت دوباره بشوم بی تاب آرام جان رخست ده غرق در عطر تن تو بشوم در ظلمت امشب چشمان روشنت باشد همچو مهتاب هنوز شیطنت نگاه مردانه ات زیباست برای من با صدای نفس های عمیقت بکن باز حال مرا خراب امشب را مگیر تا که در گوشت بگویم درد میکشم دور از چشمان تو من م...
تیغ آخر - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 4:08
مرا به مرز جنونم بردی و خود رفتی تنها چون بوی خوش گل رز رفتی به سرعت با باد صبا به شیشه نظر کردی و افسوس خود سنگ شدی ساکن جان بودی و بی رحمانه حذر کردی ز ما وه از این غم ایام هجران که نالان کرده مرا به جان تو تا سحر متوسل شدم به دامان خدا روزهایم تیره تر از شب های بی مهتاب شده است من محکوم به اسارت ...
..... - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 21:33
سلام و وقت بخیر خدمت دوستان عزیزم ماه خون است و ماه عزا.این ایام را به شما خوبان تسلیت عرض میکنم.ممنون بابت ایمیل هاتون و ممنونم بابت حمایتتان. یه عده ای از دوستان اشاره داشتن که چرا از خودم تو وبلاگ مطلب نمیزارم.خب عزیزان نوشته های هر شاعری حال خودش رو بیان میکنه.نشان به آن نشان که شهریار با عشقش ش...
شب را به آتش کشیدم - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 12:57
صبح xa0چشم باز کردم نبود خبر از رویا تنم میلرزد که هنوز هستم بیکس و تنها بی تو این خانه سلول ترسناکی شده است دگر از پشت پنجره غم آلودش خورشید نیست پیدا گر تو خواهی وصال همین جاست نزدیک است در آغوش هم که باشیم مرگ دور است از ما چشم پر خون مرا بنگر در ایام پرتکرار جدایی مهربانم اینگونه تنها و غریبانه ...
تلف شد جوانی - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 0:22
چند سالی در تمنای داشتنت دست های من بود به سوی آسمان جهول و عاقل و دیوانه همه شنیدند رنج های مرا در انتهای داستان به عهد و پیمانم من ساده باقی ماندم ای دلربای بی دل افسوس آرزو ماند برای من وداع آخر در آغوشت بااین جهان چشمان آرام و زیبایت تعبیر تمام خواب های من بود آرام جان xa0غریبانه رفتی و xa0ندادی...
کجایی؟ - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 19:38
مونس شب های بارانی من کجایی؟ سکوت را نشکستم با اشک باشد که تو بیایی سپیده سر زد و باز نیامد به چشم خوابی به چشمان خیسم در قمار عشق نکردم خطایی ترسم از جور و جفای روزگار نامرد بود عاقبت جز مردن نشد زیر لب سوخته هیچ دعایی این طلسم شکستنی بود با بوسه ای از کنج لب تو شعر هم بوی غم گرفت و به سر نیامد ایا...
زن که باشی.... - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 11:39
دست خودت نیست...زن که باشی گاهی رهایش میکنی و پشت سرش آب میریزی و قناعت میکنی به رویای حضورش به xa0این امید که او خوشبخت باشد دست خودت نیست زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی میتوانی جلوی آیینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را میتوانی ساعتها به امید گ...
مرگ در بیست سالگی - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 12:20
پاییز میرسد و دوباره تمنای دیدار تو دارد دلم ای دل هشیار باش,از چهار فصل سال خزان شد نصیبم همسفر xa0بی وفا طوفان عشقت xa0زمینگیرم کرده است بیا پا بگذار بر برگ زرد من.بگذار این بار بیشتر بشکنم رفتی بدون من تا که آرام شود هوای xa0 ساحل دلت در سردی این ایام تنها و بیکس میمیرم در آغوش دشمنم ابر غمگین xa...
شاید روزی مخاطب این وبلاگ شوی..."ایام هفته" - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 6:44
خوشا به حالت که فارغ از ترس عشق نافرجامی در بازی زندگی بدنبال مقلوب کردن دیگرانی بی تو هر روز من اسیر رویا و حالی به حالیست شنبه ها هر دم همچو پری جلوی چشم هامی .یکشنبه میرسد و در اوج بی قراری تو هم در خیال بافی هایم شریک دردهامی xa0 دوشنبه ها که آتشی بر قلبم میزند غم نبودنت تو بی خبر از جنون درد xa...
هوای بارانی خ،آ"تقدیم به مخاطب خاص" - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:20
نازنینم تو بد میشوی که xa0راحت بروم بدون هیچ دردی از تو و این عشق دل بکنم خوب من,ره بن بست هرگز نمیروم با تو و قاب عکست xa0بد نمیشوم هوای بارانی و لطیف شب های شهر خ,آ و ردپای کودکی هایت xa0در خیابانها را از یاد نمیبرم تورا تا نفس در سینه دارم میپرستمت قسم به جان مه و خورشید از دیدنت سیر نمیشوم xa0 ا...
دریای درد - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:20
سخت است باور پایان تلخ داستان قدم زدن به تنهایی در مردادی شبیه زمستان این روزها پر است کافه های بی کسی عجب!نوری ندارد در شب چراغ روشن توی خیابان سخت است برای عاشقان تحمل بوی بد خیانت در شهر محال است قیاس عشق های امروز و افسانه های دیروز عاشقان مجوز بده امروز xa0بریزم قطره ای از آب دریای درد را بر رو...

برچسب‌های مرتبط

شب های سرد | شب های سرد من | شب های سرد زمستان | شب های سرد غربت | شب های سرد تنهایی | شب هاي سرد | شب های سرد بی تو | مهدی ساعی شبهای سرد | دانلود آهنگ مهدی ساعی شبهای سرد | وبلاگ شب های سرد