آشنا بودی و افسوس باز هم زدی بر جگر ما خنجری
گفتم گر دلگیر شدی از رقیب بزن به آشیانه ما سری
یکبار در آغوش من مزن دم از هوای کس دیگری
ز اشک ناامیدی در فراقت کور شد دو چشم و تو نیامدی
هنوز در هوای تو نفس میکشم،برگرد و بزن این بار ضربه محکمتری
ندانستی بدون تو نمانده بود برای من جز خون دل اثری
در لحظه مرگ هم میبارد از چشم همیشه خیس باران مختصری
امشب پایان دردهای مزمن و سر مگوی غم هجران تو است
مرگ راز نهانی بود در قلب تقدیر که قبل رسیدن نزد دری
ارادتمند:یلدا بیابانی
یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...
ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال میکنید
برچسب: خون جگر,خون جگرم خوردی,خون جگر خوردن,خون جگر شعر,خون جگر شود,خون جگر علی فانی,خون جگر حافظ,خون جگری,جگرها خون شود تا,جگرها خون شود, نویسنده: بازدید: 76