خزان عاشق به ديدار يار دلخواه مي رود
سوي مرگي تدريجي،ناخوداگاه مي رود
يلدا را هم زنجير كرده به پاي خاطرات
باده به دست و تنها ،لب ان چاه مي رود
مي لرزاند شانه اش را غم هجران جانان
با شوق ديدار محنون،سحرگاه مي رود
مي نشاند برف زمستان را روي بام خويش
تنها با چترش به اميد لمس ماه مي رود
تقويم خط مي زند او را از دفتر عشاق
انگه كه با قصد ماندن به ارامگاهمي رود
يلدا بياباني_1396/10/01
[ یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ ] [ 3:2 ] [ يلدا بياباني ]
[ ]
ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42