خرید بک لینک

دنبال من اگر می گردیمن ساکن هبچستانممحبوس در بند تنهایی وساقط شده از سیاره زندگانی!در خویش ندارم شوق شکفتندر سر ندارم سودای نهانیدنبال من اگر باشیمن بوته ای در وسط بیابانم!نه می تابد نور ماه امید  ونه می بارد در کویرش،بارانی!در ان گورستان سرد و محزونمی نالد مرغ شب به ارامینگین من گم گشت یک روزدر خزان زده ترین عصر بهاری!#هیچستان#یلدا_بیابانی1400,12,22 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 12:39

سال شرين تلخ گشت در فراق نگاه فرهاددر سكوت بهاران نهان ماند هزاران فريادچو يك سال گذشت از حسرت ديدار دلداربه والله سوگ ان سال بماند عمري در يادخاطرات پريشاني و عطر تلخ بي وفايي يارپيچيده است بر پس كوچه هاي سعادتابادتصوير چشمانش در اخرين كتاب خزانتنها يادگاري براي من از شوق به شهزادخنده هاي تلخ و بي روح در اعماق زمانتنها مونس شب هجران وتنهايي ان سالمي برد دل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: جمعه 11 اسفند 1396 ساعت: 1:36

وقت رفتن در دستت يك فانوس بود
تن زيبايت از دور مانند پر طاووس بود
نفس هايت عمري در اسمان رقيب و
سهم من از عشق تو، اه و افسوس بود
چشمانت به ارامي ماه در دل شب
دلت  اشوب،مانند موج اقيانوس بود
بر لبت خنده زيبايي از جنس غرور
در نگاهت تلخي كاملا محسوس بود
جسم تو اسير روح زمان در دنياي مبهم
روح تو نزد يار...شوقت ملموس بود
يلدا بياباني_1396/10/11

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:41

#الهي#الهي با دل چنان كن كه خود خواهيسر خم كنم به هرچيز،تا كه مرا نرانيالهي...الهي..صبح ديدار ما را برسانشب هجران سخت است،تو خود اگاهيالهي چشم بينا ده كه به بيراهه نرومنور باش در دل شب كه تو ان ماه زيباييالهي درياي مواج و جنگل سبز و ابر گريانهمه زير لب گويند كه تو جاني و جهانيالهي باران رحمت عطا كن به درياي تشنهالهي لبخند بنشان بر گلستان، تو تواناييالهي...الهي...دل به دريا عشق سپردممونسم باش كه تو بر عاشقان تنها پناهييلدا بياباني-1396/10/13 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:41

بزرگترينجنگانسانباافكارخود است. همانافكاريكه سالهادروجودخودپروراندوامروزناچاراستانراريشهكنكند. بدتريننوعويرانهها،حاصلتخريبروياهايياستكهرويچهرهجوانتصويرانسانيپيررانقاشيكردهاست. وبدترينشكستانسانزمانياستكهعشقجواني اواشكرادرچشمانشببيندوتظاهركندقضاوتينكردهاست. يلدابياباني_1396/10/17 كتابيكهبزوديمناشرخواهدشد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 15:18

روزي در زندگي خواهد امد كه حتي با ديدن يك عكس قديمي ،هر انچه را كه باور كرده ايم ازان ماست به گذشته اي تلخ مي فروشيم.....چشمان خود را براي مدت اندكي در اوج غم مي بنديم و به غار تنهايي خود فرو مي رويم .تا مبادا كسي از هواي درونمان اگاه شود انگاه خود را مانند كودكي تصور مي كنيم كه نگاهش را از چشمان تيز عقاب مي دزد.....لحظه مرگباريست وقتي تن زخمي خويش را زير ويرانه هاي گذشته درمي يابيم.....اما نه مرگي اسان و كودكانه....در ان لحظات كه جز خلا و پوچي هيچ بر ما حاكم نيست پر طاووسي عاشق مي تواند ارام بخش روح و جانمان باشد.....و چه سخت است تحمل اين واقعيت كه نه ما ان كودك ديروز هستيم و نه پرطاووس عاشقي باوفا مانند مادر روح و تن زخميمان را نوازش مي كند....يلدا بياباني_1396/9/28ميان سرگيجه و توهمات و بي خوابي هاي شبانه.تقديم به همه عاشقان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 23:31

سلام و عرض ادب خدمت مخاطبين وبلاگ. بنده يلدا بياباني شاعر و نويسنده كتاب ايمايي به سوي عشق،متولد 1374/9/25 هستم. اميدوارم لحظات سرشار از عشق و احساس را در اين وبلاگ تجربه كنيد. جهت ارسال نظرات دوستان مي توانند از طريق پيج بنده Instagram:Yalda_beabani_poet و Gmail:[email protected] با من در ارتباط باشند .( فقط ارسال نظرات پيرامون اشعار-در غير اين صورت پاسخي داده نخواهد شد).همچنين پروفايل وبلاگ براي نمايش عمومي فعال مي باشد. در پناه حق.

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 23:31

خزان عاشق به ديدار يار دلخواه مي رود
سوي مرگي تدريجي،ناخوداگاه مي رود
يلدا را هم زنجير كرده به پاي خاطرات
باده به دست و تنها ،لب ان چاه مي رود
مي لرزاند شانه اش را غم هجران جانان
با شوق ديدار محنون،سحرگاه مي رود
مي نشاند برف زمستان را روي بام خويش
تنها با چترش به اميد لمس ماه مي رود
تقويم خط مي زند او را از دفتر عشاق
انگه كه با قصد ماندن به ارامگاهمي رود
يلدا بياباني_1396/10/01

[ یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ ] [ 3:2 ] [ يلدا بياباني ]

[ ]

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 23:31

#غزل_رموز_مستي#
چه خوش با نازت بر دل ما نشستي
تو ان خداي زيبا و مه خود پرستي.
دل را بري سوي عطر سوسن و مرجان
به گوش ما بگفتي راز عشق و مستي
ز گوشه لبت نوشيده ام باده عشق را
ساقي جان عشق بريز و مگو تهيدستي
گره زن چشمان مستانه را بر دل ما
كه خوب مي دانم هزاران رموز مستي
نظر كن درويش بي نوا معبد عشق را
وه از جمال رخسار و اين بت پرستي
يلدا بياباني_1396/10/14


برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 23:31

#برود
اه، برود يار زيبا سحرخيز دلم
برسد سوز سرما به پاييز دلم
بشود برف سپيد گيسوي من
انگه كه رسد صبح غم انگيز دلم
شخم زند با ناز چشمان سيه
به ان قسمت اقليم غزل خيز دلم
برود تا كه به ساحل دريا برسد
من بمانم باحالت وسوسه انگيز دلم
ببارم حسرت و سوداي ديدنش را
ان دم كه رود شمس سحرخيز دلم
يلدا بياباني_1396/8/29
اينستاگرام: Yalda_beabani74

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

هوايم ديگر تفاوتي با سرماي شب ابان ندارديك شب ليلا،خواب ارام از ترس گرگان ندارديخ بسته ام در گورستان عشق و افسوس كسينامه اي براي من از وصل فصل بهاران ندار دمي كشد اين روزهاي سرد مرا به عالم اوهامجايي از جهان كه كائنات خانه اي در ان نداردمثل بچه اهويي زخم خورده در كاروان عشقكه در صحراي حسرت اميد بارش باران نداردشب را به روي روزهاي شيرين مي كشد فرهادهمانند فصلي كه در كتاب عشق خواهان ندارديلدا بياباني_1396/9/5ايستاگرام؛Yalda_beabani74 "تقديم به كسي كه شروع شعرم با عشق او بودو هست و خواهد بود)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

#مسافر_شب
در سفرت اي مسافر بگو كجاي راهي؟
خبر دادند در حجله شب رقيب ماهي
من قديسه مادر در زاييش تصوير نگاهت
افسوس خاطره اي در دل عمر كوتاهي
هر شب هم بستر شبحي از جنس خيالت
در خواب شبم،اي بي وفا!.تو تنها پادشاهي
در روح خود هر لحظه تو را مي جويم و
شايد از وهم سحرگاهم تو نيز اگاهي
پشت كردي به من در شبي باراني و عالي
شايد در كعبه عشق تو تنها نگين گمراهي
يلدا بياباني_1396/9/10

تقديم به تنها رفيق زندگيم.....كسي كه عزيزترينمه مثل خواهر نداشتم....خانم ثنا غفاري كه خيلي دوسش دارم.....


برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

#دختر از طايفه من
زندگي بي عشق قدم زدن در شعري درهم است
جهان من بعد رفتن تو يك تصوير كاملا مبهم است
هر شب تا اسمان مي روم و ناگهان زمين مي خورم
درد هجرانت همچون ضربه ان سنگ محكم است
ميروم با ياد عطر نفس هايت تا انتهاي بهشت واهي
جايي كه خاطراتمان بر سرم انگار باران نم نم است
مي خورد خنجر خيانت به اعماق درخت خزان زده
كس نگويد درخت نيست! فرزند حضرت ادم است
كس نگويد دختري از طايفه من در شهر غمگين غزل
طالب مردي از جنس غرور و خوددرگير ماتم است
يلدا بياباني_1396/9/14

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

گاهي بايد رفت.....از جاده هاي بي انتها خاطرات تا به لامكان رسيد......گاهي سوگوار بايد بود در غم از دست دادن تمام خوشبختي هايي كه مي شد مال تو باشد اما نشد......گاهي بايد زنده ماند بخاطر ان هايي كه روزي زنده بودنت را مي خواستند و امروز حتي تحمل ديدنت را هم ندارند......گاهي بايد پذيرفت ويرانه هايي كه ديگران به جا مي گذارند از دستان ظريف ديگري مرمت را نمي پذيرند......گاهي بايد رفت......رفت به هيچستاني كه سال ها انتظارت را كشيده است.....گاهي بايد با اجبار پذيرفت زندگي قصه اخراج از شهر خداست.....زندگي اگر اسان بود با گريه اغاز نمي شد......يلدا بياباني_1396/9/17 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

#غزل تازههوش از سر من ،دوباره غمزه ان دلبر زيبا مي بردپرنده بي بال را با خود به اشيانه اي زيبا مي برداز پشت ابرهاي خيس مي ايد سمت طالع شيرينتاج سر !دل را با گوهر بينايش معجزه اسا مي بردحرف مي زند با چشمانش و نفسم را بند مي اورددست من را مي كشد و سوي عالم معنا مي بردمي سپارد گيسوان سيه را دست نسيم سحرخيزاو ليلا را هم تاانتهاي پس كوچه هاي رويا مي بردتن زخمي مرا مي پيچاند به نگاه الوده عشقمقصدش كهكشان و مرابا خود به همانجا مي بردشايد او از خزان من در اوج بهاران خبر داردكه گيسوي سپيدم را به تاريكي شب يلدا مي برديلدا بياباني_1396/9/24 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی