
سال شرين تلخ گشت در فراق نگاه فرهاددر سكوت بهاران نهان ماند هزاران فريادچو يك سال گذشت از حسرت ديدار دلداربه والله سوگ ان سال بماند عمري در يادخاطرات پريشاني و عطر تلخ بي وفايي يارپيچيده است بر پس كوچه هاي سعادتابادتصوير چشمانش در اخرين كتاب خزانتنها يادگاري براي من از شوق به شهزادخنده هاي تلخ و بي روح در اعماق زمانتنها مونس شب هجران وتنهايي ان سالمي برد دل ...
ادامه مطلب
وقت رفتن در دستت يك فانوس بودتن زيبايت از دور مانند پر طاووس بودنفس هايت عمري در اسمان رقيب وسهم من از عشق تو، اه و افسوس بودچشمانت به ارامي ماه در دل شبدلت اشوب،مانند موج اقيانوس بودبر لبت خنده زيبايي از جنس غروردر نگاهت تلخي كاملا محسوس بودجسم تو اسير روح زمان در دنياي مبهمروح تو نزد يار...شوقت ملموس بوديلدا بياباني_1396/10/11Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
بزرگترينجنگانسانباافكارخود است. همانافكاريكهسالهادروجودخودپروراندوامروزناچاراستانراريشهكنكند. بدتريننوعويرانهها،حاصلتخريبروياهايياستكهرويچهرهجوانتصويرانسانيپيررانقاشيكردهاست. وبدترينشكستانسانزمانياستكهعشقجواني اواشكرادرچشمانشببيندوتظاهركندقضاوتينكردهاست. يلدابياباني_1396/10/17 كتابيكهبزوديمناشرخواهدشد. ...
ادامه مطلب
روزي در زندگي خواهد امد كه حتي با ديدن يك عكس قديمي ،هر انچه را كه باور كرده ايم ازان ماست به گذشته اي تلخ مي فروشيم.....چشمان خود را براي مدت اندكي در اوج غم مي بنديم و به غار تنهايي خود فرو مي رويم .تا مبادا كسي از هواي درونمان اگاه شود انگاه خود را مانند كودكي تصور مي كنيم كه نگاهش را از چشمان تيز عقاب مي دزد.....لحظه مرگباريست وقتي تن زخمي خويش را زير ويرانه هاي گذشته درمي يابيم.....اما نه مرگي اسان و كودكانه....در ان لحظات كه جز خلا و پوچي هيچ بر ما حاكم نيست پر طاووسي عاشق مي تواند ارام بخش روح و جانمان باشد.....و چه سخت است تحمل اين واقعيت كه نه ما ان كودك ديروز هستيم و نه پرطاووس عاشقي باوفا مانند مادر روح و تن زخميمان را نوازش مي كند....يلدا بياباني_1396/9/28ميان سرگيجه و توهمات و ...
ادامه مطلب
سلام و عرض ادب خدمت مخاطبين وبلاگ. بنده يلدا بياباني شاعر و نويسنده كتاب ايمايي به سوي عشق،متولد 1374/9/25 هستم. اميدوارم لحظات سرشار از عشق و احساس را در اين وبلاگ تجربه كنيد. جهت ارسال نظرات دوستان مي توانند از طريق پيج بنده Instagram:Yalda_beabani_poet و Gmail:[email protected] با من در ارتباط باشند .( فقط ارسال نظرات پيرامون اشعار-در غير اين صورت پاسخي داده نخواهد شد).همچنين پروفايل وبلاگ براي نمايش عمومي فعال مي باشد. در پناه حق. ...
ادامه مطلب
#غزل_رموز_مستي#چه خوش با نازت بر دل ما نشستيتو ان خداي زيبا و مه خود پرستي.دل را بري سوي عطر سوسن و مرجانبه گوش ما بگفتي راز عشق و مستيز گوشه لبت نوشيده ام باده عشق راساقي جان عشق بريز و مگو تهيدستيگره زن چشمان مستانه را بر دل ماكه خوب مي دانم هزاران رموز مستينظر كن درويش بي نوا معبد عشق راوه از جمال رخسار و اين بت پرستييلدا بياباني_1396/10/14 ...
ادامه مطلب
#بروداه، برود يار زيبا سحرخيز دلمبرسد سوز سرما به پاييز دلمبشود برف سپيد گيسوي منانگه كه رسد صبح غم انگيز دلمشخم زند با ناز چشمان سيهبه ان قسمت اقليم غزل خيز دلمبرود تا كه به ساحل دريا برسدمن بمانم باحالت وسوسه انگيز دلمببارم حسرت و سوداي ديدنش راان دم كه رود شمس سحرخيز دلميلدا بياباني_1396/8/29اينستاگرام: Yalda_beabani74 ...
ادامه مطلب
#دختر از طايفه منزندگي بي عشق قدم زدن در شعري درهم استجهان من بعد رفتن تو يك تصوير كاملا مبهم استهر شب تا اسمان مي روم و ناگهان زمين مي خورمدرد هجرانت همچون ضربه ان سنگ محكم استميروم با ياد عطر نفس هايت تا انتهاي بهشت واهيجايي كه خاطراتمان بر سرم انگار باران نم نم استمي خورد خنجر خيانت به اعماق درخت خزان زدهكس نگويد درخت نيست! فرزند حضرت ادم استكس نگويد دختري از طايفه من در شهر غمگين غزلطالب مردي از جنس غرور و خوددرگير ماتم استيلدا بياباني_1396/9/14 ...
ادامه مطلب
گاهي بايد رفت.....از جاده هاي بي انتها خاطرات تا به لامكان رسيد......گاهي سوگوار بايد بود در غم از دست دادن تمام خوشبختي هايي كه مي شد مال تو باشد اما نشد......گاهي بايد زنده ماند بخاطر ان هايي كه روزي زنده بودنت را مي خواستند و امروز حتي تحمل ديدنت را هم ندارند......گاهي بايد پذيرفت ويرانه هايي كه ديگران به جا مي گذارند از دستان ظريف ديگري مرمت را نمي پذيرند......گاهي بايد رفت......رفت به هيچستاني كه سال ها انتظارت را كشيده است.....گاهي بايد با اجبار پذيرفت زندگي قصه اخراج از شهر خداست.....زندگي اگر اسان بود با گريه اغاز نمي شد......يلدا بياباني_1396/9/17 ...
ادامه مطلب
زندگي قدم زدن در خيابانيست كه مقصدش مشخص اما رويدادهايش نامشخص است....اغاز زندگي من اواخر پاييز بود شايد از همان اول رازدار قابلي بودم براي حفظ رازهاي نهان خزان فصل پاييز در ماجراهاي عاشقانه اش.....شايد قرار بود ابرهاي گريان اذر را در پشت چشمانم و خنده هاي گاه مصنوعي پنهان كنم.....روزي كه با گريه زندگي را اغاز كردم هرگز نمي دانستم از دنيا چه مي خواهم و امروز كه ٢٢سال از ان موقع مي گذرد هدفم را پيدا كرده ام.....تلاش براي اينكه براي انسان ماندنم انسانيت را از ياد نبرم.....تلاش براي رسيدن به قله هايي كه منتظر فتح شدن بدست انسان ها هستند.....تلاش براي عشق ورزيدن به عزيزاني كه بودنشان دليل زنده ماندنم هست......و فراموش نكردن اين نكته كه زندگي تكرار ندارد......رود زندگي هميشه جاريست از خداي متعال...
ادامه مطلب
هواي تقدير من عمري هواي زمستان است بره ي عاشق هميشه اسير گرگان بيابان است خورشيد خوشبختي دوري مي كند از خانه قديمي كه اكنون براي مجنون چيزي شبيه زندان است فانوس عشق را چه راحت سپردي دست طوفان وه از اين بوسه كه تلخ ترين خيانت دوران است بوسه سرد و بغض...
ادامه مطلب
#غزل تازه#سيب ممنوعه! باغبان چه سودايي در سر دارد پاييز است و خوردنت براي او دردسر دارد قسم به اخرين فرياد مانده در حنجره عاشق او بدون سيب ممنوعه اش قصد سفر دارد به گريه هاي تگرگ لرزان در پشت پنجره بسته به رگ هايي كه باغبان زد.اين سفر خطر دارد مي رود تا انتهاي شهر غم انگيز با پاي برهنه به باغي دگر كه اذرخش و طوفان بيشتر دارد به جان مجنون برنمي گردد به روياي قبل كابوس مرگ او را از تماشاي چشمانت ب...
ادامه مطلب
#دلنوشته#روانشناسي#انگيزشي# چهتقويتمثبتيوجوددارد برايافرادنااميدكهدنيارابهگونهايتلخبهگوشديگرانزمزمهميكنند؟....چهحسيدروجودوحدتگراياندنيا نهادينهشدهاستكهبهجنوانستلقينميكننددنيايعنيتاريكيمحض. بدونبعدروشني. . چهپيروزي رقمميخوردبرايرهبرانپوچگرايانوقتيقاليعاشقانراكهميلبهزيستندرجهانرادارندبارنگنااميديميبافند. ؟..... وچهلذتيداردمزهمزهكردنايندروغكهطلوعي درپيشنيست؟وقتيباورمانميشوددرزمينعاشقانجزخيانتح...
ادامه مطلب
#دلنوشته#روانشناختي# گاهيانسان ازپشتپنجرهبهسكوتسردوظلمتمحضخانهخيرهميشودودنبالفانوسي فروزاندرميانفانوسخاموشخاطراتديروزميگرددشايدبتواندبهكنجاتاقيكهروزياسيرانبودبرسد. جايياز اينخانه طوفانزدهكهمحصورمانده استدرسرمايزمستانابدي. روزيميايدكهانسانخانهدرونخود رابارهابافانوسخاطراتوتجربههايزيبااماخاموششدهانسالهازيرورو كندشايدبتواندخويشراازهجومخودخواهيهاوقدرتطلبيهارهاسازدوباورششود "اوهنوزهمهمانكودك...
ادامه مطلب
باران عشق باز هم به دل زخمي باغبان مي خورد سوز سرماي بي كسي ها تا به استخوان مي خورد پرسه هاي شبانه و همان اهنگ شب هاي تهران بيزارم از پس كوچه هايي كه به نياوران مي خورد باز مي شود دوباره اخرين پنجره رو به ايوان خيس تير از كمان اشكم رها شدو به قلب اسمان مي خورد بيزارم از مرد يخ بسته در البوم و تقويم ان سال ها مردي كه سگ هايش پرندگان را نيمه جان مي خورد دفتر خاطرات من سرشاز است از قصه هاي خيالي ق...
ادامه مطلب
غزليجديد❤️❤️❤️❤️ دريايچشمانمميريزدامسببهاغوشتو بياختيار بوسهميزنمبهلبخاموشتو بنظرميرسدبرهنهبايدردشومازثانيهها تا تنزخميمبيفتددرتنسردوبيهوشتو بايدازپشتدرامشبتصوير دلواپسيهايمرا بريزمدرقابچشمانپاييزيوبازيگوشتو ساقيشوموباشرابسرخعشقمستتكنم اخرشب ارامبگويم "درد دارم" بهگوشتو اختيارمدستروياهاستهرشبو...
ادامه مطلب
جوالي من توقف ممنوع..... گم شدم در مسيري كه درختانش خشك شده از سرماي دروغدريايش كبيري است با خارهاي خيانت بارانش باران درد عشق و تاريكيش تاريكي محض قضاوت ...
ادامه مطلب
امشب هواي گرم اعوشش مرا به ساحل دريا مي بردعطر نفس هايش به ان سوي دنيا مرا چه بي پروا مي بردامده است باز هم اما انگار سوداي سفر بر سر داردمحبوب من دستم را مي كشد و سوي عالم معنا مي بردكوله پشتي خاطرات را بر مي دارد و ورد مي خوانداو با چشمان خمارش مرا سمت اينده اي زيبا مي بردبي وقفه مي بوسد مرا. بي و...
ادامه مطلب
من از تبار احساس. تو از تبار گرگ ها تو از جنس سنگي. من از جنس شيشهمن از تبار ابرها،،تو از تبار غرش تو از ديار غروري. من از ديار دردها تو ان ادم مغرور. منم ان حواي صبور تو عاشق بك سيب و من بيزار از زمينم بر دست تو تيشه فرهاد و بر دست من گوهر اشك هام تو از قوم مغول ها منم له مي شوم زير پاهات تو ...
ادامه مطلب
يخ بسه ام در خلوت خويش و كسي در را ارام مي زندرفته ام از خويش و كسي انگار قدم بر روي بام مي زندامشب هر كسي را شبيه تو مي بينم و با اين حال بدمي پرستم هر كسي را كه بوسه اي بر لب هام مي زندهر كسي كه شب ها با رفتنش به جاي تو مرا ازار مي دهدچايش را سرد مي نوشد و چشمكي بر رقيب هام مي زنددر را هنوز باز مي...
ادامه مطلب