باران عشق باز هم به دل زخمي باغبان مي خورد
سوز سرماي بي كسي ها تا به استخوان مي خورد
پرسه هاي شبانه و همان اهنگ شب هاي تهران
بيزارم از پس كوچه هايي كه به نياوران مي خورد
باز مي شود دوباره اخرين پنجره رو به ايوان خيس
تير از كمان اشكم رها شدو به قلب اسمان مي خورد
بيزارم از مرد يخ بسته در البوم و تقويم ان سال ها
مردي كه سگ هايش پرندگان را نيمه جان مي خورد
دفتر خاطرات من سرشاز است از قصه هاي خيالي
قصه هايي كه در حقيقت به تباهي هاي بيكران مي خورد
يلدا بياباني_1396/6/13
نيمه شب-ميان سردردهاي مزمن و بي خوابي-غزلي جديد تقديم به شما خوبان. (تقديم به مخاطب خاص)
یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...