
عاشقت بودم و افسوس برای ما نبودی تا ابد همسفری آشنا بودی و افسوس باز هم زدی بر جگر ما خنجری گفتم گر دلگیر شدی از رقیب بزن به آشیانه ما سری یکبار در آغوش من مزن دم از هوای کس دیگری ز اشک ناامیدی در فراقت کور شد دو چشم و تو نیامدی هنوزدر هوای تو نفس میکشم،برگرد و بزن این بار ضربه محکمتری ندانستی بدون تو نمانده بود برای من جز خون دل اثری در لحظه مرگ هم میبارد از چشم همیشه خیس باران مختصری امشب پایان دردهای مزمن و سر مگوی غم هجران تو است مرگ راز نهانی بود در قلب تقدیر که قبل رسیدن نزد دری ارادتمند:یلدا بیابانی ...
ادامه مطلب
حکایت هر روز من است آشفتگی و مستی قدم زدن با چتر غم در سردترین خزان چشمان عسلی بی هدف نفس کشیدن در کوچه های خیس و بارانی بدنبال ستاره ای برای رهایی از ظلمت شب های تنهایی قصه ی غم انگیزیست شرح حال من در ایام دلدادگی محکوم شدن به مرگ تدریجی برای جرمی شبیه عاشقی نفس های اخر را هم در هوای چشمانت میکشم این هم شعری با نام تلخی آخرین خداحافظی ممنون از حمایت شما دوستان:یلدا بیابانی Instagram:Yalda-bn74 ...
ادامه مطلب