
عاشقت بودم و افسوس برای ما نبودی تا ابد همسفری آشنا بودی و افسوس باز هم زدی بر جگر ما خنجری گفتم گر دلگیر شدی از رقیب بزن به آشیانه ما سری یکبار در آغوش من مزن دم از هوای کس دیگری ز اشک ناامیدی در فراقت کور شد دو چشم و تو نیامدی هنوزدر هوای تو نفس میکشم،برگرد و بزن این بار ضربه محکمتری ندانستی بدون تو نمانده بود برای من جز خون دل اثری در لحظه مرگ هم میبارد از چشم همیشه خیس باران مختصری امشب پایان دردهای مزمن و سر مگوی غم هجران تو است مرگ راز نهانی بود در قلب تقدیر که قبل رسیدن نزد دری ارادتمند:یلدا بیابانی ...
ادامه مطلب