
#بروداه، برود يار زيبا سحرخيز دلمبرسد سوز سرما به پاييز دلمبشود برف سپيد گيسوي منانگه كه رسد صبح غم انگيز دلمشخم زند با ناز چشمان سيهبه ان قسمت اقليم غزل خيز دلمبرود تا كه به ساحل دريا برسدمن بمانم باحالت وسوسه انگيز دلمببارم حسرت و سوداي ديدنش راان دم كه رود شمس سحرخيز دلميلدا بياباني_1396/8/29اينستاگرام: Yalda_beabani74 ...
ادامه مطلب
#دلنوشته#روانشناسي#انگيزشي# چهتقويتمثبتيوجوددارد برايافرادنااميدكهدنيارابهگونهايتلخبهگوشديگرانزمزمهميكنند؟....چهحسيدروجودوحدتگراياندنيا نهادينهشدهاستكهبهجنوانستلقينميكننددنيايعنيتاريكيمحض. بدونبعدروشني. . چهپيروزي رقمميخوردبرايرهبرانپوچگرايانوقتيقاليعاشقانراكهميلبهزيستندرجهانرادارندبارنگنااميديميبافند. ؟..... وچهلذتيداردمزهمزهكردنايندروغكهطلوعي درپيشنيست؟وقتيباورمانميشوددرزمينعاشقانجزخيانتح...
ادامه مطلب
#دلنوشته#روانشناختي# گاهيانسان ازپشتپنجرهبهسكوتسردوظلمتمحضخانهخيرهميشودودنبالفانوسي فروزاندرميانفانوسخاموشخاطراتديروزميگرددشايدبتواندبهكنجاتاقيكهروزياسيرانبودبرسد. جايياز اينخانه طوفانزدهكهمحصورمانده استدرسرمايزمستانابدي. روزيميايدكهانسانخانهدرونخود رابارهابافانوسخاطراتوتجربههايزيبااماخاموششدهانسالهازيرورو كندشايدبتواندخويشراازهجومخودخواهيهاوقدرتطلبيهارهاسازدوباورششود "اوهنوزهمهمانكودك...
ادامه مطلب
مرا به مرز جنونم بردی و خود رفتی تنها چون بوی خوش گل رز رفتی به سرعت با باد صبا به شیشه نظر کردی و افسوس خود سنگ شدی ساکن جان بودی و بی رحمانه حذر کردی ز ما وه از این غم ایام هجران که نالان کرده مرا به جان تو تا سحر متوسل شدم به دامان خدا روزهایم تیره تر از شب های بی مهتاب شده است من محکوم به اسارت در زنجیر عشق وتو هستی کجا؟ امشب در اوج بی تابی تیغ آخر را بر رگ میزنم برای برگشتن روح خسته به جسمم مکن بیهوده دعا ارادتمند:یلدا بیابانی ی...
ادامه مطلب
خوشا به حالت که فارغ از ترس عشق نافرجامی در بازی زندگی بدنبال مقلوب کردن دیگرانی بی تو هر روز من اسیر رویا و حالی به حالیست شنبه ها هر دم همچو پری جلوی چشم هامی .یکشنبه میرسد و در اوج بی قراری تو هم در خیال بافی هایم شریک دردهامی دوشنبه ها که آتشی بر قلبم میزند غم نبودنت تو بی خبر از جنون درد بی کسی هامی سه شنبه ها بی وقفه آه میکشم در فراغت من پروانه ام و تو شمع نامهربانی چهارشنبه من مانده ام با یک سیگار در پس کوچه ها تو دلیل دود بی پایان این شب هامی پنجشنه که میرسد هوای گرما میطلبد تنم امشب در این خانه با قدم هایت دلیل نفس هامی جمعه عصر تکیه گاه من شا...
ادامه مطلب
حکایت هر روز من است آشفتگی و مستی قدم زدن با چتر غم در سردترین خزان چشمان عسلی بی هدف نفس کشیدن در کوچه های خیس و بارانی بدنبال ستاره ای برای رهایی از ظلمت شب های تنهایی قصه ی غم انگیزیست شرح حال من در ایام دلدادگی محکوم شدن به مرگ تدریجی برای جرمی شبیه عاشقی نفس های اخر را هم در هوای چشمانت میکشم این هم شعری با نام تلخی آخرین خداحافظی ممنون از حمایت شما دوستان:یلدا بیابانی Instagram:Yalda-bn74 ...
ادامه مطلب
تلخ است بی اعتنا شود و سقف کاشانه ات بریزد سمی شود حرفهایش و آرام آرام جان تو را بگیرد هر ثانبه در حادثه دردناک سیل اشکهایت جان ببازی در ظلمت شب امید ز خانه رود و ساقی هم تنها بماند تلخ لست در اوج رویا و خیالت به هیچستان برسی ایام جوانی همچو نسیم سحر بگذرد و یار به دیدار مزارت بیاید تو در خواب ابدی و او مانده است و یک یادگاری از تو روی سنگ "تا لحظه آخر منتظر بودم افسوس دلش به رحم نیامد' ارادتمند:یلدا بیابانی اش...
ادامه مطلب
روزی رسد که دل نکند دگر هیچ تمنا شهره شهر نباشم در عشق همچو زلیخا عمری غم هجرانت راز مگو بود روزی رسد نشوم در چشمانت غرق تماشا تو بودی آرزوی دل ما و او هم آرزوی تو شبی میشوی در دیار عاشقان بیکس و تنها چاقوی خیانت عاقبت میبرد بند دل مارا تو آن روز بکن برای وصالتان همه چیز را مهیا تبریک.تو به آن رقیب نامهربان ما رسیدی خوش باش،لیلای دیروزت ماندنی نیست دراین دنیا ارادتمند:یلدا بیابانی Instagram:Yalda_bn74 ...
ادامه مطلب