
خزان عاشق به ديدار يار دلخواه مي رودسوي مرگي تدريجي،ناخوداگاه مي روديلدا را هم زنجير كرده به پاي خاطراتباده به دست و تنها ،لب ان چاه مي رودمي لرزاند شانه اش را غم هجران جانانبا شوق ديدار محنون،سحرگاه مي رودمي نشاند برف زمستان را روي بام خويشتنها با چترش به اميد لمس ماه مي رودتقويم خط مي زند او را از دفتر عشاقانگه كه با قصد ماندن به ارامگاهمي روديلدا بياباني_1396/10/01 [ یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ ] [ 3:2 ] [ يلدا بياباني ] [ ] ...
ادامه مطلب
غم پرستم و هواي دلم شبيه شب هاي شرجي اهواز استمحبوس شدم در بند دردها تا ابد،روياي من فقط پرواز استايستاده ام با چتر خيس در ايستگاه ارزوها و روياهايمدرياي پشت پلك هايم منظر ريتم غمگين اين ساز استدر غزلشهر امده ام تا لب درياي باران خورده خاموش توعريان شده ام در اغوشت، امشب ميانمان يك عمر " راز " استما...
ادامه مطلب
بی تو نسیم بهاران فرقی نداشت با شب های سرد آبان طبق روال روز آخر من مانده بودم تنها زیر این باران نوشتم تا یادت بیندازم رفتی که من شاعرت شوم رویای خیس ماندی و من هم در خود فرو رفتم به سبک شاعران در فراقت گفتم لعنت به روزی که بار اول قلم به دستم دادی افسوس در خواب ناز بودی و ندانستی این خلا بعد تو ندارد دگر درمان من هم آن روزها تمنایم این بود با تو خوشبخت باشم رفتی که تنها بمانم مثل این ستاره خاموش کنج آسمان یادت میاد که گفته بودی ماندن کنار هیچ مردی زورکی نیست؟ آه.آن شب بار اول بود پیوستم به جمع شراب خواران برنگرد...تو بودی که جرات ندادی بگویم بی تو میمیرم ...
ادامه مطلب
قصه پر رنج عشق ما هم شد برای تاریخ یک ماجرایی تا که مردم بدانند عاشقی دارد بهای سنگین و جزایی محکوم شدم به اثبات محشر با زیبایی چشمان پشت پلک هایت یا رب ! تو دانستی جز تماشای چشمانش نکردم هیچ خطایی در شب های هجران چه کسی است غریب تر از من؟ کجاست؟ تیغ آغشته به سم بی وفایی زخمی زده که ندارد دوایی زان دلبر بی وفا هیچ نماند جز برف روی سرم در ایام جوانی نوشتم شعر آخر را با چشمان خیس در یک هوای بارانی آه روزگار،عاقبت چشمان شیدایش مه شب های رقیب ما شد در لباس سفید و ابدی بنگر بی حالی چشمان خسته ام را بعد از جدایی با سپاس فراوان:یلدا بیابانی Instagram:Yalda_bn74 ...
ادامه مطلب
خوشا به حالت که فارغ از ترس عشق نافرجامی در بازی زندگی بدنبال مقلوب کردن دیگرانی بی تو هر روز من اسیر رویا و حالی به حالیست شنبه ها هر دم همچو پری جلوی چشم هامی .یکشنبه میرسد و در اوج بی قراری تو هم در خیال بافی هایم شریک دردهامی دوشنبه ها که آتشی بر قلبم میزند غم نبودنت تو بی خبر از جنون درد بی کسی هامی سه شنبه ها بی وقفه آه میکشم در فراغت من پروانه ام و تو شمع نامهربانی چهارشنبه من مانده ام با یک سیگار در پس کوچه ها تو دلیل دود بی پایان این شب هامی پنجشنه که میرسد هوای گرما میطلبد تنم امشب در این خانه با قدم هایت دلیل نفس هامی جمعه عصر تکیه گاه من شا...
ادامه مطلب
مجنون ما هم بی وفا شد,عجب زمانه ای! به یاد چشمانت می میخورم,چند پیمانه ای بجای تو هر شب هم آغوش غصه ها میشوم در هوای مستی کلافه و سردرگم در هر کوچه ای ای قلم همیشه عزادار من,رخستم ده تا که مکتوب کنم غم روزی را که تنها رها شدم در ظلمت ویرانه ای من آن مرغ خسته جان,اسیر نگاه زیبایت شدم بیا که بسازیم اینبار خانه را به سادگی آشیانه ای نازنینم مهاجر خسته ام در سایه چشمانت پناهم بده بگذار بماند برای امیدوار بودنم از تو یک نشانه ای یلدا بیابانی Instagram:Yalda-bn74 ...
ادامه مطلب