
امشب مرا با خود ببر به يك شهر دوردر بام زيباي اغوشت برقصان مرا به زوردنياي من تسليم است به شبي تاريكنگاه كن چروك صورت جوانم را زير نورمن همانم كه مات نگاهت شده استزني در حرمسرا كه پنهان مانده زير تورزني كه زود پير شد در قصه اي تلخشاهدختي كه بود عاشق شهزاده مغروردر اغوش بكش مرابار دگر جلوي رقيبانمزني تو را ميخواست چشم حسودش كور يلدا بياباني_1396/3/7كتاب_شب هاي باراني Instagram;Yalda_beabani74 ...
ادامه مطلب
دست خودت نیست...زن که باشی گاهی رهایش میکنی و پشت سرش آب میریزی و قناعت میکنی به رویای حضورش به این امید که او خوشبخت باشد دست خودت نیست زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی میتوانی جلوی آیینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش ببافی و در هر رج بوسه ای بکاری برای روزهای مبادایی که کنارش نیستی زن که باشی باید صبور باشی و مدارا کنی و با تمام بغضت لبخند بزنی زن که باشی...هزاران بار هم بگویید دوستت دارد باز خواهی پرسید دوسم داری!؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید.... ...
ادامه مطلب