
بی تو نسیم بهاران فرقی نداشت با شب های سرد آبان طبق روال روز آخر من مانده بودم تنها زیر این باران نوشتم تا یادت بیندازم رفتی که من شاعرت شوم رویای خیس ماندی و من هم در خود فرو رفتم به سبک شاعران در فراقت گفتم لعنت به روزی که بار اول قلم به دستم دادی افسوس در خواب ناز بودی و ندانستی این خلا بعد تو ندارد دگر درمان من هم آن روزها تمنایم این بود با تو خوشبخت باشم رفتی که تنها بمانم مثل این ستاره خاموش کنج آسمان یادت میاد که گفته بودی ماندن کنار هیچ مردی زورکی نیست؟ آه.آن شب بار اول بود پیوستم به جمع...
ادامه مطلب
مرا به مرز جنونم بردی و خود رفتی تنها چون بوی خوش گل رز رفتی به سرعت با باد صبا به شیشه نظر کردی و افسوس خود سنگ شدی ساکن جان بودی و بی رحمانه حذر کردی ز ما وه از این غم ایام هجران که نالان کرده مرا به جان تو تا سحر متوسل شدم به دامان خدا روزهایم تیره تر از شب های بی مهتاب شده است من محکوم به اسارت در زنجیر عشق وتو هستی کجا؟ امشب در اوج بی تابی تیغ آخر را بر رگ میزنم برای برگشتن روح خسته به جسمم مکن بیهوده دعا ارادتمند:یلدا بیابانی xa0 xa0 ی...
ادامه مطلب
صبح xa0چشم باز کردم نبود خبر از رویا تنم میلرزد که هنوز هستم بیکس و تنها بی تو این خانه سلول ترسناکی شده است دگر از پشت پنجره غم آلودش خورشید نیست پیدا گر تو خواهی وصال همین جاست نزدیک است در آغوش هم که باشیم مرگ دور است از ما چشم پر خون مرا بنگر در ایام پرتکرار جدایی مهربانم اینگونه تنها و غریبانه سفر کردن بگو چرا؟ هیچ عاشقی مثل من دیوانه و بی تاب xa0 نیست چون کسی مثل تو نیست شیدا و چشم زیبا حال چند xa0شب را نوشتم بدانی گریه از جدلیی کردم شب را به آتش کشیدم افسوس هنوز هستی آن سر به هوا ارادتمند...
ادامه مطلب
تلخ است بی اعتنا شود و سقف کاشانه ات بریزد سمی شود حرفهایش و آرام آرام جان تو را بگیرد هر ثانبه در حادثه دردناک سیل اشکهایت جان ببازی در ظلمت شب امید ز خانه رود و ساقی هم تنها بماند تلخ لست در اوج رویا و xa0خیالت به هیچستان برسی ایام جوانی همچو نسیم سحر بگذرد و یار به دیدار مزارت بیاید تو در خواب ابدی و او مانده است و یک یادگاری از تو روی سنگ "تا لحظه آخر منتظر بودم افسوس دلش به رحم نیامد' xa0 ارادتمند:یلدا بیابانی xa0 xa0 xa0اشxa0...
ادامه مطلب
گفتمش با این دل درد آشنا مکن بیهوده جنگ گفتا تو در خواب شیرین, و قلب ما بود از جنس سنگ گفتم فقط امشب را زین آغوش گرم مرا جدا مکن دور شد و بگفت همنشینی با شما هست مایه ننگ گفته بودی چشمان تو مال من است گفتا در قمار عاشقی رواست انجام چند نیرنگ عاقبت بغض تلخی در گلویم کرد و برفت این هم ماجرای عشق یک نامهربان و عاشق دلتنگ ارادتمند:یلدا بیابانی Instagram:Yalda-bn74...
ادامه مطلب