
مونس شب های بارانی من کجایی؟ سکوت را نشکستم با اشک باشد که تو بیایی سپیده سر زد و باز نیامد به چشم خوابی به چشمان خیسم در قمار عشق نکردم خطایی ترسم از جور و جفای روزگار نامرد بود عاقبت جز مردن نشد زیر لب سوخته هیچ دعایی این طلسم شکستنی بود با بوسه ای از کنج لب تو شعر هم بوی غم گرفت و به سر نیامد ایام جدایی یه یزدان پاک من فدای چشمان آن دلبر نامهربان شدم رفت و نفس های آخر را میکشم در ثانیه های تنهایی ارادتمند؛یلدا بیابانی Instagram:Yalda_bn74 ...
ادامه مطلب
حکایت هر روز من است آشفتگی و مستی قدم زدن با چتر غم در سردترین خزان چشمان عسلی بی هدف نفس کشیدن در کوچه های خیس و بارانی بدنبال ستاره ای برای رهایی از ظلمت شب های تنهایی قصه ی غم انگیزیست شرح حال من در ایام دلدادگی محکوم شدن به مرگ تدریجی برای جرمی شبیه عاشقی نفس های اخر را هم در هوای چشمانت میکشم این هم شعری با نام تلخی آخرین خداحافظی ممنون از حمایت شما دوستان:یلدا بیابانی Instagram:Yalda-bn74 ...
ادامه مطلب