
سلام و عرض ادب خدمت مخاطبين وبلاگ. بنده يلدا بياباني شاعر و نويسنده كتاب ايمايي به سوي عشق،متولد 1374/9/25 هستم. اميدوارم لحظات سرشار از عشق و احساس را در اين وبلاگ تجربه كنيد. جهت ارسال نظرات دوستان مي توانند از طريق پيج بنده Instagram:Yalda_beabani_poet و Gmail:[email protected] با من در ارتباط باشند .( فقط ارسال نظرات پيرامون اشعار-در غير اين صورت پاسخي داده نخواهد شد).همچنين پروفايل وبلاگ براي نمايش عمومي فعال مي باشد. در پناه حق. ...
ادامه مطلب
زندگي قدم زدن در خيابانيست كه مقصدش مشخص اما رويدادهايش نامشخص است....اغاز زندگي من اواخر پاييز بود شايد از همان اول رازدار قابلي بودم براي حفظ رازهاي نهان خزان فصل پاييز در ماجراهاي عاشقانه اش.....شايد قرار بود ابرهاي گريان اذر را در پشت چشمانم و خنده هاي گاه مصنوعي پنهان كنم.....روزي كه با گريه زندگي را اغاز كردم هرگز نمي دانستم از دنيا چه مي خواهم و امروز كه ٢٢سال از ان موقع مي گذرد هدفم را پيدا كرده ام.....تلاش براي اينكه براي انسان ماندنم انسانيت را از ياد نبرم.....تلاش براي رسيدن به قله ه...
ادامه مطلب
من از تبار احساس. تو از تبار گرگ ها تو از جنس سنگي. من از جنس شيشهمن از تبار ابرها،،تو از تبار غرشxa0 تو از ديار غروري. من از ديار دردها تو ان ادم مغرور. منم ان حواي صبور تو xa0عاشق xa0بك سيب و من بيزار از زمينم بر دست تو تيشه فرهاد xa0و بر دست من xa0گوهر اشك هام تو از قوم مغول ها xa0منم له مي شوم زير پاهات تو ...
ادامه مطلب
يخ بسه ام در خلوت خويش و كسي در را ارام مي زندرفته ام از خويش و كسي انگار قدم بر روي بام مي زندامشب هر كسي را شبيه تو مي بينم و با اين حال بدمي پرستم هر كسي را كه بوسه اي بر لب هام مي زندهر كسي كه شب ها با رفتنش به جاي تو مرا ازار مي دهدچايش را سرد مي نوشد و چشمكي بر رقيب هام مي زنددر را هنوز باز مي...
ادامه مطلب
امشب مرا با خود ببر به يك شهر دوردر بام زيباي اغوشت برقصان مرا به زوردنياي من تسليم است به شبي تاريكنگاه كن چروك صورت جوانم را زير نورمن همانم كه مات نگاهت شده استزني در حرمسرا كه پنهان مانده زير تورزني كه زود پير شد در قصه اي تلخشاهدختي كه بود عاشق شهزاده مغروردر اغوش بكش مرابار دگر جلوي رقيبانمزني تو را ميخواست چشم حسودش كور يلدا بياباني_1396/3/7كتاب_شب هاي باراني Instagram;Yalda_beabani74 ...
ادامه مطلب
مونس شب های بارانی من کجایی؟ سکوت را نشکستم با اشک باشد که تو بیایی سپیده سر زد و باز نیامد به چشم خوابی به چشمان خیسم در قمار عشق نکردم خطایی ترسم از جور و جفای روزگار نامرد بود عاقبت جز مردن نشد زیر لب سوخته هیچ دعایی این طلسم شکستنی بود با بوسه ای از کنج لب تو شعر هم بوی غم گرفت و به سر نیامد ایام جدایی یه یزدان پاک من فدای چشمان آن دلبر نامهربان شدم رفت و نفس های آخر را میکشم در ثانیه های تنهایی ارادتمند؛یلدا بیابانی Instagram:Yalda_bn74 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
تو نشان بهارانی و من آن درخت زمستانم تو زیباترین گل بوستان و من شاخه عریانم در شب بی پایان بیا و گواه اشک هایم باش تو آن رود آرامی و من گرفتار طوفانم بنگر که چشمانت مرا عازم کهکشان عشق کرده است ماهروی مغرور,من در همه جا تماشاگر نامرئی دنیای توام بدون تو و چشمانت,دنیا هیچ و اهل دنیا همه هیچ من به شوق وصال تو مهمان کهکشانی در اوج آسمانم یک شب,ناجی شو و با بوسه ای از دلتنگی ها رهایم کن قسم به این آفرینش بی تو من آشوب و داغونم xa0 ارادتمند:یلدا بیابانی Instagram:Yalda-bn74...
ادامه مطلب