
باران عشق باز همxa0 به دل زخمي باغبان مي خورد سوز سرماي بي كسي ها تا به استخوان مي خورد پرسهxa0 هاي شبانه و همان اهنگ شب هاي تهران بيزارم از پس كوچه هايي كه به نياوران مي خورد باز مي شود دوباره اخرين پنجره رو به ايوان خيس تير از كمان اشكم رها شدو به قلب اسمان مي خورد بيزارم از مرد يخ بسته در البوم و تقويم ان سال ها مردي كه سگ هايش پرندگان را نيمه جان مي خورد دفتر خاطرات من سرشاز است از قصه هاي خيالي ق...
ادامه مطلب