
حکایت هر روز من است آشفتگی و مستی قدم زدن با چتر غم در xa0سردترین خزان چشمان عسلی بی هدف نفس کشیدن در کوچه های خیس و بارانی بدنبال ستاره ای برای رهایی xa0از ظلمت شب های تنهایی قصه ی غم انگیزیست شرح حال من در ایام دلدادگی محکوم شدن به مرگ تدریجی برای جرمی شبیه عاشقی نفس های اخر را هم در هوای چشمانت میکشم این هم شعری با نام تلخی آخرین خداحافظی ممنون از حمایت شما دوستان:یلدا بیابانی Instagram:Yalda-bn74 xa0...
ادامه مطلب
تلخ است بی اعتنا شود و سقف کاشانه ات بریزد سمی شود حرفهایش و آرام آرام جان تو را بگیرد هر ثانبه در حادثه دردناک سیل اشکهایت جان ببازی در ظلمت شب امید ز خانه رود و ساقی هم تنها بماند تلخ لست در اوج رویا و xa0خیالت به هیچستان برسی ایام جوانی همچو نسیم سحر بگذرد و یار به دیدار مزارت بیاید تو در خواب ابدی و او مانده است و یک یادگاری از تو روی سنگ "تا لحظه آخر منتظر بودم افسوس دلش به رحم نیامد' xa0 ارادتمند:یلدا بیابانی xa0 xa0 xa0اشxa0...
ادامه مطلب